تبلیغات
زیر باران

 لینكدونی ..

ARCHIVE
 

 لینكدونی ..

آذر.....

متقین..

کیمیا..کیمیایی در اینترنت

هک حرفه ای..آموزش هک به صورت حرفه ای

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



پنجشنبه 10 شهریور 1384:

 

ببین دیدارت اب زندگی را برایم دارد

ببین چشمانم از دوری تو همیشه گریانست

ببین نگاه عاشقانه ام به تو چقدر ساد و با صداقت است

ببین نگار من اندیشه کن ومرا با خندهایت به اوج با هم بودن ببر

تا دیر نشده و فریاد من برای تو از پس خسته شدن به اتمام نرسیده

کمی اندیشه کن و مرا با گامهای فاصله انداز خود ازخود دور نکن

من در گذر خستگیهای تو با تو خواهم بود

کمی اندیشه کن  ومرا تنها نکن

 

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[09:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 3 شهریور 1384:میمیرم برات

 

میمیرم برات
  نمی دونستی میمرم بی تو‏ - بدون چشات

رفتی از برم
  تو كه می دونستی كه دلم بسته به ساز صدات

ارزومه كه نمی دونستی كه من میمیرم برات

  میمیرم برات

عاشقم هنوز

  نمی خواستی كه بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم
 
  نمی خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم


برو راهی نیست تا فرداها بدون دلم
  
  سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تك و تنها تا یه شهر دور

  برو كه رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

برو كه رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

  به یه دنیا نور

سفرت بخیر

  برو گر شكستی ز من می تونی دوباره بساز

از دلی شكسته نا امیده و خسته تو باز برو

  از دلی شكسته نا امیده و خسته تو باز برو - تو بازم برو

نمی خوام بیای

  نمی خوام میون تاریكی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

  نمی خوام  مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تو بزرگی

  می خوام فقط آرزوم بشی - ارزم بشی


 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[06:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 مرداد 1384:یک نگاه

 

 

یك نگاه

 

یك نگاه وطنین یك صدا

رقص باد بوی یاس

آبی آسمان آرامش رنگین كمان

را معنی كرد

اما ناگهان

یك سكوت خواست چیزی نگوید

سنگینی سكوت بردل روحم چیره گشت

دل گفت

:دوستش بدار

سكوت گفت :

آنگاه دلی دیگر می شكند

ووقتی دل دیگر شكست

محبوبت می شكند

دل گفت

كه آرامش رنگین كمان وآبی آسمان را نتوان

فراموش كرد

: چگونه فراموش كنم

سكو گفت

: اگر سیاهی شب رابخواهی دیگر ابر

رقصانی را در آبی آسمان نمی بینی

دل گفت

پس رویای شبانه به من ده!!

:خلوت شب را چه كنم

سكوت گفت

پس نبایددوستش بداری

:تو نتوان رویایی داشت با شبی كه متعلق به دیگری است..

اما نافرمان گستاخی می كندوآن گاه

تمام روز وشب را به دنبال اویم

فرمان روایی این سكوت چه با شكوه است

وبندگی دل من چه غریبانه ؟؟؟

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 مرداد 1384:Let everyone sing in harmony

 

 

بیایید در هماهنگی با هم آواز بخوانیم

 

 

 

I see the hurt your eyes

رنجش را در چشمانت می بینم

I see the joy in your eyes

شادی را در چشمانت می بینم

I see the fear in your eyes

ترس را در چشمانت می بینم

we have the same laughter and tears

ما همه یك جور می خندیم ویك جور اشك می ریزیم

 

I smell the beautiful rose

بوی گل سرخ زیبا به مشامم می رسد

I smell the crisp clear air

بوی هوای صاف وتازه به مشامم می رسد

I smell the autumn leaves

بوی برگ های پاییزی به مشامم می رسد

natures magificent aromas are the same

all over the world

رایحه های با شكوه طبیعت در سراسر جهان یكی هستند

I hear the songs of birds

آواز پرندگان را می شنوم

I hear the violins in the symphony

صدای ویولو در اركستر سمفونی را می شنوم

I hear the solitude of children playing

صدای خنده بچه ها هنگام بازی را می شنوم

we all listen to the same sunds

ما همه به یك صدا گوش می كنیم

نوشته از كتاب سوزان پلس شوتز

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 مرداد 1384:بار می آیی

 

 

با نم نم باران

با شاخه های گل شكسته

برایم از دور شدنم از خود می گوی

با خود مرا آشتی می دهی

باز برایم می خوانی

از گفته های عشق

ومرا

از شكسته شدنم دور می كنی

با خواسته هایت

دل بیمار مرا مرحمی می نهی

وباز دوباره مرا رها می كنی

ومن باز بیمار تو ام

می بینی با من چه می كنی !!!!

بر من خورده می گیری

خاموشم و بی صدا ؟؟؟

اما

می دانی دل من برای تو بیمار شده

چنانكه با دوگانگی تو

در ماتم دیدارت مانده

ومن اكنون

سردرگریبانم و

در سینه ام خاموش

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 مرداد 1384:I love you

 

 

I con not promise you that

I will not change

نمی توانم عهد كنم تغییر نخواهم كرد

 

I can not promise you that

Iwill not have many different

Moods

نمی وانم عهد كنم كه خلقیات متفاوت

نخواهم داشت

I can not promise you that

I will not hurt your feelings

Sometimes

نمی توانم عهد كنم كه گاهی

احساسا ت تو را جریحه دار نخواهم كرد

 

I can not promise you that

I will not be erratic

نمی توانم عهد كنم كه اشفته

نخواهم بود

I can not promise you that

Iwill always be strong

نمی توانم عهد كنم كه

همواره قوی نخواهم بود

I can not promise you that

My faults will not show

نمی توانم عهد كنم كه

قصوری نخواهم كرد

but…

I do promise you that

I will always be supprtive fo

You

 

اما

می توانم عهد كنم كه همواره

پشتیبان تو خواهم بود

I do promise you that

I will share all my thoghts

And feelings with you

می توانم عهد كنم كه با تو

افكارو احساساتم را با تو

سهیم خواهم شد

I do promise you that

I will give you freedom to

Be yourself

می توانم عهد كنم كه تورا

ازاد خواهم گذار تا خودت

باشی

I do promise you that

I will understand everything

That you do

می توانم عهد كنم كه

هر كاری بكنی دركت خواهم

كرد

I do promise you that

I will be completely honest

With you

می توانم عهد كنم كه

با تو كاملا صادق خواهم بود

I will laugh and cry with you

I do promise you that

می توانم عهد كنم كه

با تو خواهم گریست و

خواهم خندید

I do promise you that

I will help you achieve all

Your goals

But…

می توانم عهد كنم كه

كمكت خواهم كرد به

هدف هایت برسی

اما

most of all

I do promise you

That

I love you 

پیش از همه

می توانم عهد كنم كه

 

 

دوستت خواهم داشت

susan polis schutz

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 28 مرداد 1384:باور کن

 

باورم كن مرا در این میعادگاه عشق به روشنای چشمانت باور كن مرا كه چگونه با تو پیمان بستم كه وتورا دوست دارم این چگونه رفتاریست كه با من داری ومرا درآتش خود می سوزانی من به عشق خود پایبندم گر چه خواسته ات نباشد من با همان دلداگی ام به تو خواهم ساخت گر چه تورا در كنارم ندارم من با ناكامی هایم می مانم با خستگی هایم از تو با كنایه هایت با بی احترامی هایت با سكوت تو با رفتند از این دیار اما نگاه محبتم با تو خواهد بود واز پس نوشته هایم به تو همواره منتظره كلام تو خواهم ماند

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[12:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 15 مرداد 1384:برای خنده

 

چنین گفت رستم به اسفندیار--------------------------که خواهم ز تو ماهی خاویار

------------------------------------------------------------------------------------------

تو کز محنت دیگران بی غمی--------------------------به جون ننت کمتر از شلغمی

------------------------------------------------------------------------------------------

به دست آهن تفته کردن خمیر-----------------------ز نزدم برو می دهی بوی سیر

------------------------------------------------------------------------------------------

کبوتر با کبوتر باز با باز---------------------------------------گرفت مادرزن بیچاره را گاز

------------------------------------------------------------------------------------------

نیش عقرب نه از ره کین است-----------------------بلکه مادرزنش در راه چین است

------------------------------------------------------------------------------------------

یکی از بزرگان اهل خرد--------------------------------برای خرش ساندویچ می خرد

------------------------------------------------------------------------------------------

آب زنید خاک را چون که نگار می رسد---------تعطیل کنید کار را وقت نهار می رسد

------------------------------------------------------------------------------------------

پسر نوح با بدان بنشست-----------------------------کوپن نفت و روغنش گم گشت

------------------------------------------------------------------------------------------

شنیدم که دارای فرخ تبار----------------------------------دو تا گورخر خورد وقت نهار

------------------------------------------------------------------------------------------

عشق بازی چیست ، سر در پای جانان باختن

جنس قلابی به مردم روز و شب انداختن

------------------------------------------------------------------------------------------

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند-------جای شام و سحری یک کاسه آبم دادند

------------------------------------------------------------------------------------------

میازار موری که دانه کش است--------------که مادرزنش در تگزاس هفتیرکش است

 

مجید +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[02:08 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!